Thursday April 9, 2020 AD Sha'aban 15, 1441 AH
     
Mansoor Hashemi Khorasani
* At the same time as Eid al-Adha English translation of the honorable book “Return to Islam” written by Mansoor Hashemi Khorasani is published.
loading
Letters
   
Number: 14
Subject:

An excerpt of the letter from his Honor in which invites toward the sovereignty of God and deters from sovereignty of other than Him.

The letter text:

«هان ای مردم! از من بشنوید، اگر گوش شنوا دارید؛ چراکه برای شما مَثَلی می‌زنم: هرآینه مثَل شما در زندگی دنیا مثَل کودکی بوده است که مادر خویش را در انبوه جمعیّت گم کرده باشد، پس به امید دست یافتن بر او به دامان هر زنی چنگ می‌زند و مدّتی در پی او روان می‌گردد، تا آن‌گاه ‌که از او بی‌مهری می‌بیند و در می‌یابد که او مادر نیست، پس شیون‌کنان او را وا می‌گذارد و به دامان دیگری می‌آویزد، تا آن گاه که تاریکی شب او را فرا می‌گیرد و سرمای آن او را تلف می‌کند، در حالی که یاری کننده‌ای برای او نیست! این بوده است مثَل شما در زندگی دنیا که به امید دست یافتن بر عدالت، به هر حکومتی دل بسته‌اید و مدّتی از آن پیروی کرده‌اید، تا آن‌گاه که از آن ظلم دیده‌اید و دریافته‌اید که در آن عدالت نیست، پس فریادکنان آن را بر انداخته‌اید و به حکومت دیگری روی آورده‌اید! پس این گونه، در جستجوی عدالت، گاهی به شرق میل کرده‌اید و گاهی به غرب؛ گاهی به چپ دویده‌اید و گاهی به راست؛ گاهی به زید روی آورده‌اید و گاهی به عمرو؛ گاهی به سلطنت دل بسته‌اید و گاهی به جمهوریّت! در حالی که عدالت، نه در شرق بوده است و نه در غرب؛ نه در چپ بوده است و نه در راست؛ نه در زید بوده است و نه در عمرو؛ نه در سلطنت بوده است و نه در جمهوریّت! عدالت تنها در حکومت خداوند بوده است که از قدرها و جاهای شما آگاه است و جز او کسی به آن راه نمی‌یابد اگرچه بسیار پویش و کوشش کند، مگر کسی که او به آن مهدیّش ساخته است، امّا شما از رحمت او ناامید و از مهدیّ او غافل شده‌اید و از این رو، حکومتی که او برای مهدیّش خواسته است را به کسانی سپرده‌اید که او حکومتی برای آنان نخواسته است! تو گویی حکومت، میراث پدرانتان است که آن را از هر کس می‌خواهید می‌گیرید و به هر کس می‌خواهید می‌دهید و گویی از آنِ خداوند نیست که فرموده است: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ»[1]؛ «بگو خداوندا! مالک حکومت تویی! حکومت را به هر کس می‌خواهی می‌دهی و حکومت را از هر کس می‌خواهی می‌گیری» و او آن را به ابراهیم داده و عهدی با عادلان ذرّیّه‌اش ساخته و فرموده است: «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»[2]؛ «و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی آزمود، پس چون آن‌ها را به انجام رساند، فرمود: من تو را برای مردم امامی قرار دهنده‌ام، گفت: و از ذرّیّه‌ام؟ فرمود: عهد من به ظالمان نمی‌رسد» و عادلان ذرّیّه‌ی او کسانی هستند که خداوند خواسته است هر ناپاکی را از آنان بزداید و آنان را کاملاً پاک گرداند و آنان در کتاب خداوند اهل بیت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم هستند[3] و از اینجا دانسته می‌شود که مهدیّ خداوند، از آل ابراهیم علیه السّلام و اهل بیت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم است و هر کس حاکمی جز او اختیار کند، به گمراهی دوری دچار شده است.

شگفتا که مردم هر زمان دست بیعت با کسی داده‌اند و عقد ولایت با کسی بسته‌اند و ندانسته‌اند که هیچ کس جز کسی که خداوند او را برای این کار هدایت کرده و توانا ساخته است، از عهده‌ی آن بر نمی‌آید و حقّ آن را ادا نمی‌کند! آنان عدالت را نزد کسانی جُسته‌اند که عدالت نزد آنان نبوده و از حاکمان خود توقّع کاری را داشته‌اند که در توان آنان نبوده است! چگونه عدالت ورزد کسی که قدر مردم را نمی‌داند و جای آنان را نمی‌شناسد، بل قدر خود را نشناخته و از جای خود بیرون است؟! چگونه عدالت ورزد کسی که خود ظالم است و در جای دیگری نشسته است و چگونه اصلاح کند کسی که خود فاسد است و جهان را به فساد کشیده است؟! آیا مردمان در زمین سیر نکردند و در سرگذشت پدرانشان نظر نینداختند که به گدایی جرعه‌ای عدالت در برابر هر حکومتی زانو زده‌اند و دست هر حاکمی را بوسه داده‌اند، امّا هیچ یک بر تشنگی آنان رحم نکرده و آنان را جرعه‌نوش عدالت ننموده است؟! در حالی که به خدا سوگند، آنان تشنه‌تر از آن بوده‌اند که به جرعه‌ای سیراب شوند و جز نهری عظیم آنان را سیراب نتواند کرد! پس با این وصف، چه شده است که از روز نخست تا امروز، اولیاء خدا همواره محکوم بوده‌اند و اولیاء شیطان همواره حاکم! فرزندان انبیا همواره خانه‌نشین بوده‌اند و فرزندان ادعیا همواره منبرنشین! ائمّه‌ی ایمان همواره بی‌یاور بوده‌اند و ائمّه‌ی کفر همواره پُریاور! اگر کاخی بوده همواره برای ظالمان بوده است و اگر کوخی بوده همواره برای پاکیزگان! اگر قدرتی بوده همواره برای مشرکان بوده است و اگر هجرتی بوده همواره برای پیامبران! اگر بیعتی بوده همواره برای یزیدیان بوده است و اگر شهادتی بوده همواره برای حسینیان! اگر دولتی بوده همواره برای گمراهان بوده است و اگر غیبتی بوده همواره برای مهدیان! این چه رسوایی است که تاریخ را فرا گرفته و این چه دیوانگی است که جهان را گرفتار کرده است؟! آیا مردمان را چشم نیست تا ببینند که حاکمان‌شان همه ستم می‌کنند و عدالت نمی‌ورزند؟! یا آنان را گوش نیست تا بشنوند که سیاست‌مدارانشان همه دروغ می‌گویند و راست نمی‌گویند؟! یا آنان را هوش نیست تا پی برند که رهبرانشان همه گمراه می‌کنند و راه نمی‌نمایند؟! پس تا به کِی این زخم چرکین، گشوده خواهد بود و تا به کِی این دیوانگی ادامه خواهد داشت؟! هان، ای مردمان! به من بگویید! تا به کِی باید مانند سیاه‌مستان، از راست به چپ و از چپ به راست بلنگید، تا آخِر الأمر بفهمید که راست و چپ برای شما یکسان است و در هیچ یک عدالت نیست؟! به من بگویید! چند حکومت دیگر را باید بیازمایید و تاوان چند اطاعت دیگر را باید بپردازید، تا سرانجام دریابید که هیچ حکومتی جز حکومت خداوند، شما را به عدالت نمی‌رساند و هیچ اطاعتی جز اطاعت خلیفه‌اش، شما را از ظلم نمی‌رهاند؟! آیا این هزاران سال تجربه، بسنده نیست؟! آیا این تاوان‌های سنگین، بسنده نیست؟! آیا نمرودها و فرعون‌ها را نشنیدید؟! آیا کسراها و قیصرها را نکشیدید؟! آیا خلیفه‌ها و شاهان را ندیدید؟! آیا جمهوری‌ها و اسلامی‌ها را نیازمودید؟! پس آیا هنوز عبرت نگرفته‌اید؟! تا کجا به این زخم کهنه نمک خواهید زد؟! و تا کجا به این جنون تاریخی ادامه خواهید داد؟! هان، ای پادشاهان و امیران ستم‌کار که برای کسب سلطه و حفظ آن، خون بی‌گناهان را می‌ریزید! هان، ای فقیهان و روحانیون ریاکار که به غیر حق، خود را گماشته‌ی خدا و ولیّ امر مسلمین جهان می‌دانید! هان، ای رجال سیاسی طمع‌کار که برای دست یافتن به حکومت، مسابقه می‌گذارید! هان، ای احزاب سیاسی فریب‌کار که جز در پی قدرت نیستید! هان، ای فرقه‌ها و گروه‌های تبه‌کار که برای برتری یافتن در زمین، می‌کوشید! دست از این مردم رنج‌دیده بردارید و از میان آن‌ها و صاحب‌شان کنار بروید! آیا هزاران سال ظلم و فساد بسنده نیست؟! آیا یک تاریخ، ذلّت و مسکنت بسنده نیست؟! آیا خسته نشده‌اید از این همه شرارت و فتنه‌انگیزی؟! پس کِی به این بازی کودکانه پایان خواهید داد؟! پس کِی از این روش‌های تکراری باز خواهید ایستاد؟! اینک گوش‌های خود را فراز آورید تا بشنوید؛ زیرا من ندا دهنده‌ای از مکانی نزدیک هستم که ندا می‌دهم: ای مردمان! آیا زمان آن نرسیده است که به اصل خویش باز گردید؟! آیا زمان آن نرسیده است که عهد خدا با پدرتان آدم را به یاد آورید؟! آیا زمان آن نرسیده است که امانت را به صاحبش رد کنید و حکومت را به اهلش باز گردانید؟! آیا هنوز هم به این حکومت‌های رنگ به رنگ امیدی دارید؟! آیا هنوز هم می‌پندارید اگر به جای زید، عمرو بر سر کار بیاید، کار سامان می‌یابد؟! چه بسیار عمروهایی که به جای زیدها بر سر کار آمدند و کار سامان نیافت؛ چراکه سامان کار از جایی دیگر بود و شما غافل بودید! پس تا به کِی به امید این و آن خواهید نشست و پرچم این و آن را افراشته خواهید داشت؟! تا به کِی خویش را ذلیل خواهید کرد و دست‌بوس این و آن خواهید بود؟! تا به کِی وعده‌های دروغین، شما را خام خواهد ساخت و آرزوهای دراز، شما را بازی خواهد داد؟! تا به کِی مانند خرهای آسیاب، به گرد یک محور خواهید چرخید و توهّم پیش‌رفت خواهید کرد؟! هان، ای مردم! چگونه است که هزاران سال، پشت خود را به هر حیوان ناقصی داده‌اید و دست خود را به انسان کامل نداده‌اید؟! چگونه است که هزاران سال، هر رطوبتی را مکیده‌اید و دریای شیرین را رها کرده‌اید؟! چگونه است که هزاران سال، در پی هر سرابی دویده‌اید و در پی آب گوارا گامی برنداشته‌اید؟! آیا به خود نخواهید آمد و به سوی اصل باز نخواهید گشت؟! آیا از خواب بیدار نخواهید شد و این کابوس به پایان نخواهد رسید؟! آیا از تاریکی بیرون نخواهید آمد و این شام سیه سحر نخواهد داشت؟! آیا از مستی به هوش نخواهید آمد و این گیجی از سر نخواهد رفت؟! آیا چشم نگشوده ناگاه تکان نخواهید خورد و بر پا نخواهید ایستاد؟! آیا سر خویش را بالا نخواهید آورد و جز پیش پای خویش را نخواهید دید؟! چنین می‌بینم که از پستان جهل شیر خورده‌اید و بر دامان ظلم پرورش یافته‌اید و گوشت و خونتان با من ناآشناست! زنهار ناآشنایی‌تان با من شما را وا ندارد به اینکه دعوتم را اجابت نکنید؛ زیرا من برادر خیرخواه شما هستم که به سوی حق دعوتتان می‌کنم و آوازم را می‌شنوید هنگامی که فریاد می‌دارم: بازگردید، بازگردید به سوی اسلام؛ چراکه شما از آن بسیار دور شده‌اید! شما از اصل خود فاصله گرفته‌اید و خود را از یاد برده‌اید! شما عقل خود را ترک گفته‌اید و مانند کودکان و دیوانگان شده‌اید! شما عهد خدا را نقض کرده‌اید و میراث پیامبرش را ضایع نموده‌اید؛ همان عهد که با پدرتان ابراهیم بست و همان میراث که درباره‌اش فرمود: «ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي»؛ «تا هنگامی که به آن متمسّک باشید هرگز پس از من گمراه نمی‌شوید»! پس آن را ضایع نموده‌اید و پس از او گمراه شده‌اید، در گمراهی دوری؛ تا جایی که باغ میوه را واگذاشته‌اید و خارزار را چریده‌اید و دریای شیرین را واگذاشته‌اید و رطوبت را مکیده‌اید و غذای پاک را رها کرده‌اید و مردار را به دندان گرفته‌اید و عسل خالص را دور ریخته‌اید و حنظل را جویده‌اید و حکومت خداوند را واگذاشته‌اید و به حکومت شیطان سر سپرده‌اید! در حالی که باغ میوه برای شما از خارزار و دریای شیرین برای شما از رطوبت و غذای پاکیزه برای شما از مردار و عسل خالص برای شما از حنظل و حکومت خداوند برای شما از حکومت شیطان بهتر است! زنهار! هدایت خویش را به غیر مهدی نسپارید؛ زیرا کسی راه را از کور نمی‌پرسد و با کشتی سوراخ به دریا نمی‌رود! پس آیا حکومتی جز حکومت خداوند می‌جویید؟! در حالی که عدالت تنها در حکومت خداوند است؛ حکومتی که به دست خلیفه‌ی مهدیّش تحقّق می‌یابد نه به دست غیر او و خلفا و شاهان و فقیهان در این امر با هم برابرند، جز آنکه در شیوه‌ی ظلم تفاوت دارند و برخی بیش از برخی دیگر ستم می‌کنند؛ مانند قاتلانی که همگی می‌کُشند، جز آنکه برخی خفه می‌کنند و برخی سر می‌برند و برخی سم می‌نوشانند! به سخنم گوش فرا دارید؛ زیرا سخنی بهتر از این نخواهید شنید: دنیای شما جز با عدالت اصلاح نمی‌شود و آخرت شما جز با عدالت سامان نمی‌پذیرد و عدالت جز با حکومت مهدی امکان نمی‌یابد و حکومت مهدی جز با همیاری شما شکل نمی‌گیرد، ولی بیشتر شما نمی‌دانید!».

Translation of the letter:

“Behold, O people! Hear me if you have an ear for listening, because I give you an example: Indeed, your example in the life of the world, has been the example of a child who has lost his mother in a massive crowd, so in the hope of reaching her, he grasps the skirt of any woman and follows her for a while, until he sees unkindness from her and finds out that she is not the mother, then leaves her while wailing, and grasps the skirt of someone else, until the darkness of night encompasses him and its coldness makes him perish, while there is no helper for him! It has been your example in the life of the world that in the hope of achieving justice, you have relied on any sovereignty and have followed it for a while, until you have seen oppression from it and have realized that there is not justice in it, then you have overthrown it while shouting, and have turned to another sovereignty! So in this way, in search of justice, sometimes you have gravitated toward the east, and sometimes toward the west; sometimes you have run to the left and sometimes to the right; sometimes you have turned to Zayd, and sometimes to Amr, sometimes you have relied on monarchy, and sometimes on democracy! While justice has been neither in the east nor in the west, neither in the left nor in the right, neither in Zayd nor in Amr; neither in monarchy nor in democracy! Justice has only been in the sovereignty of God, Who is aware of your values and places, and no one can achieve them except for Him, although he searches and tries a lot, except for the one whom He has guided toward them, but you have become disappointed of His mercy and neglectful of His Mahdi[4] and therefore, you have given the sovereignty which He has wanted for His Mahdi, to whom He has not wanted any sovereignty for them! It seems the sovereignty is the legacy of your fathers that you take it from whomever you want and give it to whomever you want, and it seems it does not belong to God who has said: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ»[5]; “Say, ‘O God, the owner of the sovereignty is You! You give the sovereignty to whomever You want, and take the sovereignty from whomever You want” and He has given it to Ibrahim and has made a vow with his just descendants, and He said: «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»[6]; “And when God examined Ibrahim with some words, then as he fulfilled them, He said: I am the One to make you an Imam for people! [Ibrahim] said: And from my descendants?! He said: My vow does not reach to oppressors” and the just ones from his descendants are those whom God has wanted to remove any impurity from them and to purify them completely, and they, in the book of God, are the Ahl al-Bayt of Muhammad peace be upon him and his household[7], and from here, it is understood that the Mahdi of God is from the household of Ibrahim peace be upon him and the Ahl al-Bayt of Muhammad peace be upon him and his household, and whoever chooses a sovereign other than him, has become involved in a far deviation.

Why, people of every era have shaken the hands of allegiance with someone and have made the covenant of Wilayah[8] with someone, and have not known that no one, except for whom God has guided for this work and has made him capable, is able to do it nor is able to give its due right! They have sought justice alongside those with whom justice has not been, and have expected their sovereigns to do something they have not been able to do! How does someone do justice who does not know the value of people and their place, but rather he does not know his own value and is out of his own place?! How does someone do justice who himself is oppressive and has sat in the place of someone else, and how does someone reform who himself is corrupt and has corrupted the world?! Did people not journey across the earth and did they not observe the story of their fathers who have knelt down before any sovereignty begging for a sip of justice and have kissed any sovereign’s hand, but none of them has had mercy on their thirst and none of them has made them sip justice?! While, I swear to God, they have been much thirstier than being quenched with a sip and nothing can quench them except for a great creek! So with this description, what has happened that from day one to today, the friends of God have always been ruled over, and the friends of satan have always been rulers! The children of the Prophets have always been housebound and the children of the claimers have always been preachers! Imams of faith have always been without helper, and the Imams of disbelief have always had many helpers! If there was a palace, it has always been for the oppressors, and if there was a hut, it has always been for the purified ones! If there was a power, it has always been for polytheists, and if there was an emigration, it has always been for the Prophets! If there was an allegiance, it has always been for Yazidi ones, and if there was a martyrdom, it has always been for Hussaini ones! If there was a government, it has always been for the misguided ones, and if there was an absence, it has always been for the guided ones! What is this scandal which has encompassed the history and what is this madness which has plagued the world?! Do people have no eyes to see that all their sovereigns oppress and do not do justice? Or do they have no ears to hear that all their politicians tell lie and do not tell the truth? Or do they have no intelligence to find out that all their leaders misguide and do not guide? So how long this infected wound will stay open and how long this madness will be continued?! Behold, O people! Tell me! How long should you limp from right to left and from left to right like dead dunks to eventually understand that the right and the left are the same for you and in none of them is justice?! Tell me! How many other sovereignties should you test and how many other obediences should you pay for to finally find out that no sovereignty, except for the sovereignty of God, brings you to justice and no obedience, except for the obedience to His Caliph, frees you from oppression?! Are these thousands of years of experience not enough?! Are these heavy atonements not enough?! Did you not hear the Nimrods and the Pharaohs? Did you not endure the Kisras and Qaisars?! Did you not see the caliphs and kings?! Did you not test the republics and the Islamics?! So have you not learned the lesson yet?! How far are you going to sprinkle salt on this old wound?! And how long are you going to continue this historical madness?! Behold, O oppressive sovereigns and commanders who shed the blood of innocents to gain dominance and preserve it! Behold, O hypocrite faqihs[9] and clergies who unjustly regard yourselves as God’s appointee and Wali al-Amr[10] of Muslims of the world! Behold, O the greedy politicians who race to achieve sovereignty! Behold, O the deceitful political parties who are not after anything except for power! Behold, O the criminal cults and groups who try to achieve superiority on earth! Leave these troubled people alone and go away from among them and their owner! Are thousands of years of oppression and corruption not enough?! Is a history of humiliation and poverty not enough?! Have you not been tired of all these villainy and sedition-spreading?! So when will you end this childish game?! So when will you stop these repetitive methods?! Now, bring your ears close to hear; because I am an announcer from a near place who calls: O people! Has the time not come for you to return to your origin?! Has the time not come for you to remember the vow of God with your father Adam?! Has the time not come for you to give the trust back to its owner and return the sovereignty to the one who deserves it?! Do you still have hope in these colorful sovereignties? Do you still think that if instead of Zayd, Amr comes to power, the affair will become organized?! There were so many Amrs who came to power instead of Zayds, but the affair was not organized, because the organization of the affair was from another place and you were neglectful! So how long will you sit in hope for this and that and will keep the flags of this and that flying high?! How long will you humiliate yourselves and will be the hand-kissers of this and that?! How long will false promises deceive you and will long-drawn-out desires play you?! How long will you revolve around one axis like mill donkeys and will have the illusion of advancing?! Behold, O people! How is it that for thousands of years you have given your backs to any imperfect animal and have not given your hands to the perfect man?! How is it that for thousands of years you have sucked any moisture and have abandoned the sweet sea?! How is it that for thousands of years you have run after any mirage and have not taken any step toward delectable water?! Will you not come to your senses and will you not return to the origin?! Will not you awaken from sleep and will this nightmare not end?! Will you not come out of the darkness and will this dark night not have dawn?! Will you not sober up from drunkenness and will this confusion not go away from the head?! Will you not be jolted suddenly with unopened eyes and will you not stand on feet?! Will you not lift up your head and will you not see anything except for in front of your feet? I see that you have drunk milk from the breast of ignorance and have grown up on the lap of oppression and your meat and blood are unfamiliar with me! Beware, your unfamiliarity with me does not compel you to not accept my invitation; because I am your benevolent brother who invites you toward the truth and you hear my call when I shout: return, return to Islam; because you have got far away from it! You have taken distance from your origin and have forgotten yourselves! You have abandoned your intellect and have become like children and madmen! You have violated the vow of God and have wasted the legacy of His Prophet; the very vow which He made with your father Ibrahim and the very legacy about which He said: «ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِ لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي»; “As long as you grasp it, you will never ever become misguided after me”! So you have wasted it and have become misguided after him, in a far misguidance; to the extent that you have given up the fruit garden and have grazed on thorn land, and have given up the sweet sea and have sucked moisture, and have abandoned the clean food and have bitten carrion, and have thrown away the pure honey and have chewed colocynth, and you have given up the sovereignty of God and have become committed to the sovereignty of satan! Whereas the fruit garden for you than thorn land and sweet sea for you than the moisture and the clean food for you than carrion and the pure honey for you than colocynth and the sovereignty of God for you than the sovereignty of satan are better! Beware, do not entrust your guidance to other than Mahdi; because no one asks about the path from the blind and goes to the sea with a punctured ship! So do you search for a sovereignty other than the sovereignty of God?! Whereas justice only exists in the sovereignty of God; the sovereignty which will be realized by the hand of His guided Caliph, not by the hand of other than him, and caliphs and kings and Faqihs correspond to each other in this work, except that they differ in the method of oppression, and some oppress more than some others; like murderers who all murder, except that some suffocate and some decapitate and some give poison! Hearken to my words; because you will not hear any words better than it: your world will not be reformed except by justice and your hereafter will not be organized except by justice and justice will not become possible except by the sovereignty of Mahdi and the sovereignty of Mahdi will not be established except by your help, but most of you do not know!”.

Explanation of the letter:

O you servant of God! If your heart’s eye is not blind, observe this luminous advice letter in order to find the way of salvation and to know its guider and to know that his invitation is the obvious truth and any invitation other than that is a far deviation, and then read it to your relatives and speak about it to other people, May it be that they accept it like you and abandon cooperation for the sovereignty of Taghut and turn to cooperation for the sovereignty of God and with their collective will and sufficient support, prepare the grounds for the advent of God’s Caliph and achieve the bliss of the world and the Hereafter.

↑[1] . [آل عمران/ 26]
↑[2] . [بقره/ 124]
↑[3] . [أحزاب/ 33]
↑[4] . [Translator note: The guided one]
↑[5] . [Al-i Imran/ 26]
↑[6] . [Al-Baqarah/ 124]
↑[7] . [Al-Ahzab/ 33]
↑[8] . [Translator note: guardianship]
↑[9] . [Translator note: an expert in fiqh, or Islamic jurisprudence and Islamic Law]
↑[10] . [Translator note: the guardian]
Share
Share this content with your friends.
Email
Telegram
Facebook
Twitter
Any usage and utilization from the content of this website provided that proper citation is made, is allowed.
×
Do you want to subscribe to the newsletter?